سري هشتم ادامه ي برمودا فرازميني ها


عسل ( ممنون ازت سوباسا ) ناگهان دهانه ي غار فرو مي ريزه عسل ( اي واي نه همينمونم كم بود الان مي رزه رومون ) سوباسا ( برو اون جا وايستا مثه ستون محكمه ) عسل ( پس تو چي ؟) سوباسا ( فكر منو نكن من چيزيم نمي شه حواسم هست ) عسل ( مي خواي چي كار كني ؟ ) سوباسا ( اگه دهانه ي غار بيش تر بريزه تا آخر عمرمون بايد اين تو زندوني بشيم من بايد قبل از بسته شدن بيش تر غار سنگ ها رو كنار بزنم ) عسل ( صبر كن پس منم ... ) سوباسا ( نه اين اتفاقات تقصير من بود من بايد حلش كنم نه تو ) عسل ( سوبا لج نكن ) سوباسا ( ببين من ممكنه اصن زنده نمونم ولي تو زنده مياي بيرون اگه اومدي بيرون واسه اين كه اون فضايي هاي كبيثو بگيري از دوستان من كمك بگير ) عسل ( ... ) سوباسا ( هيچي نگو فقط اگه نديدمت خداحافظ ) سوباسا جلو تر رفت تا مانع ريزش غار بشه سنگ ها روش مي ريختن و بدنشو زخمي مي كردن اما سوباسا سعي مي كرد سنگ ها رو كنار بكشه عسل همين طور ي مات و حيران مونده بود و حتي يك پلكم نزد نيم ساعت گذشت سوباسا با آخرين رمقي كه براش مونده بود آخرين سنگ رو تكون داد و غار باز شد سوباسا هم از فشاري كه به سنگ وار كرد خودشم جلو تر رفت و به خاطر اين كه قسمتي از كوه ريخته بود افتاد پايين عسل كه تا اون لحظه حتي پلك هم نزده بود با ديدن اين صحنه به طرف دهانه رفت وقتي سوباسا رو نديد چشاش پر اشك شد و بلند داد زد ( تقصير من بود من باعث شدم اون بميره ) در همين حال دوباره دهانه ي غار فرو ريخت عسل سريع خودشو به بيرون غار كشوند و بعد نگاهي به پايين كوه انداخت و داد زد ( تقصير من بود ) در همين حال ياد فرازميني ها افتاد و با عصبانيت رفت تا اونا رو پيدا كنه به پايين كوه رفت بعد از دو روز به پايين كوه رسيد به خاطر خستگي زياد مستقيم به هتل نزديك ترين دهكده رفت هتل دار ( واقعا اتفاق هاي نا گواي افتاده مگه نه ؟ ) عسل ( بله خانم ) هتل دار ( هنوز عسل و سوباسا پيدا نشدن ) عسل باشنيدن اسم سوباسا كه خودشو مقصر مرگش مي دونست آروم پاشد و از هتل بيرون رفت هتل دار ( ببخشيد خانم ناراحتتون كردم ) عسل ( نه خيلي ممنون راستي اداره ي پليس اينجا كجاست ؟ ) هتل دار ( همين تو پايين دهكده ) عسل ( خيلي ممنون ) هتل دار ( پس اتاق نمي خواين ؟ ) عسل ( الان يه كار مهمي دارم بعدا ) بعد از اين كه عسل رفت هتل دار ( الحقه چيزايه نديده اين چشه ؟ ) عسل وارد پاسگاه پليس شد در همين حال ناگهان سوباسا رو ديد عسل ( سوباسا ! ) سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( تو زنده اي من فكر كردم مردي آخه چه طور اين طوري شد ) سوباسا ( جريانش طولانيه زنده موندنم واقعا معجزه بود هنوزم فكر مي كنم مردم ) عسل ( من كه انقدر اتفاقات و بلا تو سرمون اومد ديگه از شنيدن هيچي تعجب نمي كنم ) سوباسا ( خوش حالم كه سالمي مي خواستم با يك گروه تجسس بيام دنبالت اما مثه اين كه خودت اومدي خوشحالم پيدات كردم ) عسل ( من واقعا بعد ديدن اون صحنه خيلي ناراحت شدم من معذرت مي خوام همه چي از لجبازي ها ي من شروع شد ) سوباسا ( نه اين طور نيست همه چي تقصير من بود نمي تونم اتفاقاتي كه برامون افتاده رو بشمارم چون مثه شمردن ستاره هاي آسمون مي مونه ) عسل ( پس اون جنايت كارا ي ديوونه چي مي شن ؟ ) سوباسا ( اونايي كه سبب اين بلا هايي كه برامون اتفاق افتاد شدن رو پيدا مي كنيم من بهت قول مي دم ) سرهنگ ( اوه پس عسل هم اومد پس جمعمون دوباره جمع شدم خوشحالم كه هنوز دو تاتونم زنده و سالميد )سوباسا ( راستش براي منم يه تعجب پيش اومده ) عسل ( ولي من تا اون قاتلارو پيدا نكنم دست بردار اين ماجرا نيستم مي دوني چند نفر آدم تا حالا تلف شدن گاهي با خودم فكر مي كنم اگه اون شب باروني با سوباسا لج نكرده بودم و بيرون نرفته بودم الان اين همه آدم قرباني نمي شدن من دارم عذاب وجدان مي كشم ) سوباسا ( تقصير تو نبود اونا قبل از اين ماجرا هم بازي خون رو شروع كرده بودن برمودا رو فراموش كردي بلا هايي كه تو سرت اومد ) عسل ( صبر كن سوباسا من قيافه هاي آشنايي از فرازميني ها ديدم قيافه ي سربازاني بودن كه وقتي تو قصر جادوگر اسير شده بودم و داشتم براي سربازانش سخراني مي كردم ديدن از همه مهم تر من چند بار سايه ي يك سي مرغ را ديدم ) سوباسا ( منظورت چيه يعني مي خواي بگي اون پيرزن افريطه هنوز زندست امكان نداره با دست هاي خودم كشتمش ) عسل ( هر تلسمي مرحمي داره يادته تلسم برمودا رو
بالا خره شكستيمش ) سوباسا ( يعني اون افريطه هنوز زندست ) عسل (‌آره من ماهان و مرداك و ليون وفرانسيس رو مي شناسم كساني نبودن كه به خاطر مقامو اين جور چيزا جونشونو به خطر بندازن اونا اگه كارشون هم بيوفته باز دشمن خونيشونم نمي كشن ) سوباسا ( مي دونم بعد از اين همه ماجرا خيلي خسته اي بهتره يكم استراحت كني از اين به بعد من بهش رسيدگي مي كنم) عسل ( ولي تو از من بيش تر عذاب كشيدي من تازه نفس ترم من ادامه مي دم ) سوباسا ( نمي خوام دوباره قرباني اين ماجرا تو باشي اصن دوست ندارم قرباني بده ) عسل ( ولي من مي خوام بجنگم ) سوباسا ( با چه اميدي ؟ هان ؟ با اميد اين كه شايد بتوني فانوس لنگر گاه رو تو اقيانوس تاريك پيدا كني ؟ ) عسل ( نه ولي ... ) سوباسا ( بهت پيشنهاد مي دم كه يكم كنار بكشي من بهش رسيدگي مي كنم ) عسل ( نه نمي شه مگه ما چي كار كرديم هيچ كاري نكرديم كه اسممون تو قرعه ي بدشانسي در اومد ) سوباسا ( كاملا مي فهممت ) سرهنگ ( مي دونم شماها چه زجر هايي كشيديد دشمنان زيادي دارين دشمناني كه به جرم هيچ با شما دشمنن ) سوباسا ( من مي رم و اون افريطه رو پيدا مي كنم اون پيرزن جادوگر نمي تونه هر كاري بخواد بكنه ) اپ جديد

عسل ( ببين اين تقدير چه بلايي به سرمون آورد آخه اين پيرزن افريطه از كجا پيداش شد ؟ ) سوباسا ( نمي دونم بايد دربارش تحقيق كنم ) سرهنگ ( نگاه كن به ايميلم پيام رسيد كه اون جادوگر ديده شده ) سوباسا ( فك كنم ديگه نيازي به تحقيق نباشه ) عسل ( حالا بايد چي كار كنيم ؟ ) سوباسا (اوضاع خيلي آشوبه ازت مي خوام پيش سزهنگ بموني نيرو ها ي پليس از تو محافظت مي كنن ) عسل ( چي يعني بمونم تو اداره ي پليس ) سوباسا ( آره لطفا مي دونم اون افريطه دنبال تو اول مياد اگه اومد بايد پليسها دستگيرش كنن ) عسل ( پس تو چي ؟ ) سوباسا ( اين جزعي از نقشست نگران نباش من جام امنه ) سرهنگ ( نه سوبا اون كار خيلي خطرناكه ) عسل ( پس معلوم شد چه قدر جات امنه ) سوباسا ( فكر منو نكن من يه كاري مي كنم تو فقط طبق نقشه بايد اينجا بموني ) عسل ( صبر كن اگه جادوگر بخواد بياد سراغمون لشكرشو مي ريزه تو سرمون بعدشم اون جادوگره ورد هاي جادوگري حفظ كرده بي خودي كه نيست ) سوباسا ( جادوگري وجود نداره عسل . جادوگر تو افسانه هاست ) عسل ( منظورت اينه ما هم افسانه ايم مگه با چشمانه خودت نديدي چي شد ؟ ) سوباسا ( يه جاي قضيه مي لنگه يه چيزايي فهميدم بعدا اگه مطمعن شدم عمليش مي كنم ) عسل ( باز چي داره تو كلت مي گذره ) سوباسا ( هيچي تو فقط همين جا بمون ) عسل ( نه منم باهات ميام ) سوباسا ( جزعي از نقشست ) عسل ( باشعهههههههههههههههههههههههههههههههه ) سرهنگ ( سوباسا مي دوني اين كار چه قدر خطرناكه ) سوباسا ( مي دونم ازت مي خوام كمكم كني ) عسل ( پس شماها با هم دست به يكي كرديد چرا فقط من ماجرا رو نمي دونم !!!!!! ) سوباسا ( به موقش مي فهمي خوب ديگه برو بالا تو اداره ي پليس ) عسل ( سوباسا واي به حالت اگه نقشه هات اثر نكنه )سوباسا ( باشه اون موقع خودت حسابمو برس! ) عسل رفت بالا . سرهنگ ( واقعا مي خواي ... ) سوباسا ( خداحافظ ) سرهنگ ( نزنه تو كلت كجا مي ري ؟ ) سوباسا چيزي نگفت دوستاي سوباسا به كلانتري اومدن سوباسا ( سلام بچه ها مي خوام كه اينجا بمونين ) تارو ( سوبا جاي همه ي ما امنه ولي تو چي ؟ ) سوباسا ( من مقصر بودم من نمي تونم بزارم كسي به خاطر من قرباني بشه ) كاكرو ( يعني ما تو امنو امان بمونيم و تو بري با اون افريطه بجنگي ؟ نه ماهم باهات ميايم ) سوباسا ( نه نمي شه راستي عسل نمي دونه من ممكنه بر نگردم اصن جوري بهش گفتم كه فك كنه خودشم جزعي از نقشست و جون من تو خطر نمي يوفته لطفا بهش نگيد چون اگه بفهمه مياد به كمك من من نمي خوام كسي به خاطر من جونش به خطر بيوفته ) ميزوگي ( مي فهممت ) سوباسا رفت . فردا صبح عسل اومد پايين كلانتري سرهنگ ( بالا راحت بودي خوب خوابيدي ؟ ) عسل ( حتي نتونستم پلكم بزنم ديشب داشتم اين كتابو مي نوشتم درباره ي زندگيه خودمه اتفاقاتي كه افتاد و جنگ هايي كه رخ داد ) سرهنگ ( حتما بايد جالب باشه ) ايشي ( ولي بايد يكي از شخصيت ها رو از كتابت حذف كني ) عسل با تندي ( منظورت چيه ؟ ) ايزابا ( گند زدي ) ايشي ( منظورم خودم بودم آره منه دلقك لالالالههههه لو له لنه مهو.م آآآآآآآآآآآآ آره ديگه نمي خوام عابروم بره پيش مردم ) عسل كه تيز هوش بود زود قضيه رو فهميد عسل ( خوب كه اين طور من يه سر مي رم بالا بايد اتاقمو مرتب كنم ) عسل رفت بالا ايشي ( لو نرفت كه ؟ ) ماتسوياما ( فك نكنم ) در همين حال عسل ( پس جريان اينه اي پيرزن افريطه من مثه بقيه ترسو نيستم حسابتو مي رسم اين ترسو ها اين جا نشستن و دارن چايي مي خورن ولي من نه ) بعد روي صورتش رو بنده زد و يك سيني رو ي دستش نگه داشت عسل ( مثه اهالي دهكده اينجا شدم خوب ديگه حالا وقتشه بدو عسل از اينجا فرار كن ) عسل به بيرون پاسگاه رفت سرباز ( براي چي آمده بوديد ) عسل ( كار داشتم ) سرباز ( چه كاري ؟ )


اين داستان ادامه دارد ....



موضوعات: رمان جذاب و خواندی مثلث برمودا ( نویسنده عسل باسا ) ,
[ بازدید : 464 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 20:20 ] [ عسل باسا ]

[ ]

مطالب مرتبط

نازيلا1393/8/4 ساعت 21:00
ترسناك بود ؟؟؟؟؟؟؟؟
عسل مدير سايت1393/7/29 ساعت 20:05
پس شما نظرررررررررررررر نمي ديد
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب افزایش فالوور اینستاگرام ثبت برند مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]