برمودا سری ۱۰۳


اون با دو گروه در حال جنگ بود . جادوگر اون موقع جوون بود ، لیانا دو برادر داشت ) عسل (دو برادر ... من فقط مارامونو می دونستم) پدر سوباسا (اره اسم اون یکی مایک بود , مارامون و مایک فرمانده یک کشتی نظامی بودن که می خواستن به چند تا کشور حمله کنن و ویرانی بار بیارن .همچنین می خواستن اسیر بگیرن . پدر من هم متوجه ی عملیاتشون شد و کشتی شونو اتیش زد . لیانا اون موقع زن مهربونی بود اون یه پسر سه ساله داشت . اون و پسرش هم داخل کشتی بودن و از اون همه خدمه و سرباز تنها لیانا و مارامون زنده موندن . لیانا شاهد جان دادن پسرش شد و از اون موقع به کلی عوض شد و تمام قلبش رو نفرت پر کرد . لیانا قسم خورد که این بلا رو سر بچه ی اون هم بیاره . اون موقع خیلی قدرتمند نبود که بتونه با من بجنگه اما به محض اینکه قدرتمند شد به فکر انتقام افتاد و این دفعه از پسر من .بقیه ی داستان رو هم کت خودتون می دونین )عسل (حالا دقیقا فهمیدم چه خبره , اما من دیگه دست روی دست نمی زارم ببینم چی می شه می رم ) سفراسیس و نیکا و نادیا و عسل با قایقی کوچک به سمت مکانی که جادوگر در ان جا بود حرکت کردن .

ادامه دارد ...



موضوعات: رمان جذاب و خواندی مثلث برمودا ( نویسنده عسل باسا ) ,
[ بازدید : 162 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 26 تير 1395 ] [ 22:00 ] [ عسل باسا ]

[ ]

مطالب مرتبط

نیکا اگامی1395/4/30 ساعت 22:49
با اینکه فی البداهه می نویسی ولی واقعا عالی می تونی برای داستانت برنامه ریزی کنی.
آره حق باتوئه باید برنامه ریزی کنم
نیکا اگامی1395/4/30 ساعت 22:48
سلام عسل جون مثل همیشه عالی
خوشحالم خوشت اومد
نادیا1395/4/27 ساعت 16:39
وووویییییی یعنی چی می شه ؟ ادامه رو زود تر بذار عسل جون
چشم حتما می زارم
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ بدنسازی خرید عطر انجام پروژه متلب مهراب درج آگهی و نیازمندیها دانلود آهنگ
بستن تبلیغات [X]