برمودا سری 64 و 65


قاضی ( اثر انگشت هر چی باشه ماله مضنونه . این ثابت شده . اثر انگشت هم ساخته نمی شه ! پس حکم رو اعلام می کنم ، مضنون متهم به 15 سال حبس می باشد ) عسل ( چی ؟؟؟ )عسل از حال رفت . نیکا ( آقای قاضی من اعتراض دارم ) قاضی ( قبلا حرفهاتونو گفتید . کاری نکنید شما رو هم به این حکم محکوم کنم . من باز هم برسی خواهم کرد . مجازات کسی که با جادوگر همکاری کرده حبس ابد یا اعدامه اما من بسیار به ایشون تخفیف دادم . پس کاری نکنید از نظرم منصرف بشم ) نیکا ( نه ... ) سفرانسیس ( عسل ... ) قاضی از اتاق بیرون رفت . نیکا ( عسل حالت خوبه ؟ ) عسل ( آره یه لحظه فشارم افتاد مرسی ) نیکا ( باورم نمی شه ) عسل ( منم باورم نمی شه نیکا ... ) نیکا ( من نمی زارم تو اون تو بمونی . بهت قول می دم بیارمت بیرون . بهترین وکیل هارو می گیرم . تو نگران نباش ) عسل ( نیکا ... تو باورم می کنی که من نکردم . اون اثر انگشت منه درست . اما انقدر ماجرا داشتیم که . فک کنم موقعی که بی هوش بودم اثر انگشتم رو گرفتن ) نیکا ( می دونم عسلم . می دونم ) عسل ( صبر کن مربوط می شه به دوسال پیش . لعنتیا ) نیکا ( آروم باش ) سفرانسیس یقه ی سوباسا رو گرفت سفرانسیس ( سوباسا ، تو چطور می تونی این کارو کنی ، تو خودت نیستی . ) سوباسا ( ولم کن سفرانسیس ) سفرانسیس یک سیلی تو صورت سوباسا زد سوباسا ( چی کار می کنی ؟ ) سفرانسیس ( تو امروز هممونو نابود کردی ... ) سرباز ها سفرانسیس رو گرفتن . سفرانسیس ( ولم کنید ... ) سرباز ( معذرت می خوایم آقا اما اگه ادامه بدید مجبوریم بازداشتتون کنیم ، بهتره هر چه سریع تر اینجا رو ترک کنید ) سفرانسیس ( خیلی خوب باشه می رم اما کارم با تو تموم نشده ) سوباسا ( جدا !!! ) سوباسا آروم از پله های پشتی پایین رفت سانایی ( خوشحالم که اون تبهکار به سزای اعمالش رسد ) ناگهان چشم نیکا به سانایی افتاد نیکا ( ای پست فطرت حدس می زدم کار تو باشه خدا لعنتت کنه ، خدا لعنتت کنه ، روز خوش نمی بینی ) سرباز ها به عسل دستبند زدن نیکا ( چه عجله ای دارین الان دارین می برینش ) سرباز ( این دستوره ) نیکا ( عسل نگران نباش من نمی زارم اون تو بمونی ) بعد نیکا عسل رو بغل کرد . عسل ( نیکا ، خداحافظ ) عسل با چشمانی پر اشک با سرباز ها رفت کم کم سایش از دید نیکا دور و دور تر می شد . عسل رو به داخل زندان بردن . آیتن ( به به خانم تشریف آوردن ، سرنا برو ببین این چشه ) سرنا ( چشم آیتن خانم ) سرنا ( چی شد می گفتی آزاد می شی ) عسل حرفی نزد و به راهش ادامه داد سرنا عسل رو گرفت سرنا ( منو ببین ، اینجا خونه ی خاله نیست که سرتو بندازی پایین بری . جواب منو بده ) عسل با چشمانی پر از اشک ( واسم 15 سال حبس بریدن ) بعد با گریه رفت و روی تخت دراز کشید و گریه کرد . آیتن ( دیگه خیلی داریم لوسش می کنیم . حالا که 15 سال موندنیه بهتره بهش کار یاد بدیم . ریانا کاری چیزی نداریم بدیم به این ) ریانا ( چرا اتفاقا یکی باید زمین رو تی بکشه ) لیانا دست عسل رو گرفت و پرتش کرد زمین عسل ( چی کار می کنی ؟ ) لیانا تی رو دست عسل داد لیانا ( زود باش بگیر ، باید اینجا رو برق بندازی . یه شب خوردی خوابیدی هیچی بهت نگفتیم ، یالا زود باش ) عسل ( شما ها دارین منو مجبور می کنین ) آیتن جلو اومد آیتن ( می دونم آدم لجبازی هستی اما اینجا باید لجبازی رو کنار بزاری ، اینجا حرف حرفه منه . اگه به دستوراتم گوش ندی دستور می دم سرتو زیر آب کنن )عسل ( نمی تونی ، پس زندان بان چه کارس ) آیتن ( والا نمی دونم ، من که هر کاری می خوام می کنم ) بعد همه خندیدن آیتن ( خفه ، لیانا و ریانا مراقب این باشین یه وقت از زیر کار در نره ) در همین جال سفرانسیس ( می خوایم چی کار کنیم ) نیکا ( من عمرا با سوبا برم می مونم اینجا و با عسل بر می گردم ) سفرانسیس ( بهتره دو تا اتاق اجاره کنیم ، بمونیم این جا تا ببینیم تکلیف عسل چیه ) نیکا ( آره فکر خوبیه ) ساعت 8 شب سانایی ( سوباسا خوشحالم که حقیقت رو فهمیدی ) سوباسا ( باید از تو تشکر بکنم ) یکی از افراد کشی ( کاپیتان گفتند که بیاین داخل کشتی دیگه داره شب می شه ) سوباسا ( شاهزاده خانم بفرمایید داخل ) سانایی ( سوباسا ... امان از دست تو ) پدر سوباسا ( چی شد پسرم ؟ ) سوباسا ( بابا عسل جاسوس بود ) پدر سوباسا ( واقعا ؟ باورم نمی شه ) سوباسا ( آره منم باورم نمی شد ) پدر سوباسا ( این سانایی اینجا چی کار می کنه ) سوباسا ( جریان داره اون جاسوس نیست . اون به خاطر این که از اطلاعات اونا باخبر بشه و جون منو نجات بده رفته بود ، تعریف می کنم ) سانایی ( باشه من می رم لباسهامو عوض کنم ) یکی از افراد ( اتاقتونو بهتون نشون می دم ، اتاق قبلیه عسله ) سانایی ( جدا ؟ ) در همین حال عسل ( بیا تموم شد ، دیگه امری نداری ؟؟؟ ) لیانا ( خیلی بد اخلاقی ، معلومه هنوز آدم نشدی ، بگیر کفشهارو تمیز کن آدم می شی ) عسل ( من خسته ام ) ریانا ( ما نمی دونیم ) در همین حال تق تق تق سفرانسیس ( بفرمایید ) نیکا ( منم سفرانسیس ) سفرانسیس ( تو اتاقت جابه جا شدی ؟ ) نیکا ( آره ، اما نتونستم چشم بر هم بزارم ، اصلا خوابم نمیاد ، فقط دارم فکر می کنم چرا دادگاه اون طوری شد ) سفرانسیس ( نمی دونم ، باید دنبال راه حل بگردیم ، تا ابد که نمی تونیم تو هتل بمونیم ، راستی این اعتراف نامه ی منه ، می خوام با دقت برسیش کنی تا با اعتراف نامت تضاد نداشته باشه ) نیکا ( باشه ممنون ، راستی من سه طبقه بالاتر اتاق 145 هستم کاری داشتی بیا ) سفرانسیس ( باشه ممنون ) در همین حال در کشتی آماده ی شام خوردن شده بودن ناگهان سانایی با پیرهنی قرمز و زیبا اومد . سوباسا ( وایی چه زیبا شده )

ادامه دارد ...



موضوعات: رمان جذاب و خواندی مثلث برمودا ( نویسنده عسل باسا ) ,
[ بازدید : 469 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 13:14 ] [ عسل باسا ]

[ ]

مطالب مرتبط

saye1394/4/24 ساعت 11:56
سلام منم سایه. این وب جدیدمه سر بزنید!http://anti-boy.avablog.ir/
سلام سایه جون اومدم / اما نمی تونم واست نظر بزارم قالب وب هات خیلی عجیبن . هر کاری کردم نتونستم . اومدم عزیزم . به هردو تا وبت اولی خیلی جالب بود همونی که لینک کرده بودم . دومی هم اومدم خیلی به پسرا بد و بیرا نوشته بودی . من خیلی حوصله واسه اینجور کل کل ها رو ندارم . ولی قالب هات خیلی جالب و قشنگ بود همین طور مطالبی که درباره ی ساختن بالش ، گل با دستمال و .... گذاشته بودی امیدوارم موفق بشی .
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:36
عالی عسل جون واقعا عالی نوشتی احسنت
خوشحالم خوشت اومد . مرسی عزیزم
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:36
طفلکی نیکا خیلی ناراحت شد ولی سوباسا سرش به سنگ می خوره :
اره عزیزم
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:34
سوباسا نباید این قدر ساده باشه آخه چرا؟؟
اثر انگشت جرمو نشون می ده /
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:33
سانایی فکر کرده می تونه جای عسل رو بگیره ولی نمی تونه هرگز
راستی نیکا جون . اینکه بچه های سوباسا رو هم وارد کنم به نظرت چه طوره . این به معنی این نیست که سوباسا از سانایی خوشش بیاد و جای نیکا و عسل رو بگیره / اتفاقا این طوری برعکس می شه اما سوباسا اینحا حس پدری داره یک بار ازت پرسیده بودم گفتی نه اما دوباره دربارش فکر کن /
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:32
سانایی نامرد
خیلی نامرده
نیکا اگامی1394/3/19 ساعت 20:31
خیلی قشنگ بود عزیزم
خوشحالم خوشت اومد
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ بدنسازی خرید عطر انجام پروژه متلب مهراب درج آگهی و نیازمندیها دانلود آهنگ
بستن تبلیغات [X]