برمودا ادامه ی 16


سوباسا ( عسل ، گوش کن من نمی دونم تو چرا انقدر عصبانیی ) عسل ( تو با اون همه بلا که توسر من اوردی بس نبود سبب اومدن ما هم تو جزیره تو شدی . نامه یی که فرستاده بودی بیا بگیر بخون ) عسل نامه رو ÷رت کرد به سمت سوباسا سوباسا نامه رو برداشت سوباسا ( نه من اینو ننوشتم یکی نامه هارو دستکاری کرده )عسل ( اخه واسه چی باید این کارو کنه اونم وقتی که تو دیگه نیستی . تو کردی سعی نکن بازم خطاتو پوشش بدی ) سوباسا ( عسل منو باور کن ) عسل (نمی تونم ) نیکا ( معذرت می خوام عسل اما باید بگم که من نمی تونم هم پای تو برای نابودیه سوباسا بجنگم ، من هم فهمیدم نامه ها عوض شدن ) عسل ( حرفاشو باور کردی خیلی خوب باشه ، سوباسا اماده باش ) عسل شمشیرو به سمت سوباسا برد اما سوباسا شمشیرشو در نیاورد عسل ( چه منو لایق مبارزه بدونی چه ندونی من با تو مبارزه می کنم ، من اگه تو برمودا می موندم می تونستم دنیارو یه بار دیگه نجات بدیم ، اما تو نزاشتی ، این کارو واسه تموم مردم دنیا می کنم ، ) سوباسا ( عسل ... ) عسل شمشیرو به سمت راست بغل سر سوباسا برد سوباسا کنار کشید بعد به سمت راستش گرفت ... سوباسا فقط کنار می کشید و مبارزه نمی کرد عسل این دفعه با تمام قدرتش حمله کرد سوباسا از تیزی شمشیر گرفت عسل ( چی ؟ ) سوباسا شمشیرو حل داد عسل افتاد زمین کنار پرتگاه . اما شمشیر در دستان سوباسا بود عسل ( نه ) سوباسا جلوی عسل اومد عسل افتاده بود زمین و انتظار داشت سوباسا الان شمشیرو به روش بکشه که ناگهان سوباسا شمشیرو انداخت زیمن سوباسا ( مسخره بازی هات تموم شد ) عسل ( سوباسا ) سوباسا (من اگه بخوام بهت اسیب برسونم همین الانم می تونم اما نکردم چون می خواستم گذشته ها رو جبران کنم بعد من قسم خوردم و هرگز قسممو نمی شکنم ) نیکا ( عسل ، سوباسا ) عسل ( فکر نمی کردم این کارو کنی فکر کردم دیگه کارم تمومه ) سوباسا ( بعنی منو انقدر بی رحم تصور کردی ، حالا فهمیدی این نامه عوض شده ) نیکا به سمت عسل اومد و کمکش کرد بلند شه عسل ( من ... من معذرت می خوام سوباسا ) سوباسا ( یه شرطی داره ببخشمت ) عسل ( چه شرطی ؟ ) سوباسا ( شرط همیشگی ، خنجر ، تیرکمون ، شمشیر ، چاقو و هر وسیله ی دیگه ای رو کهتو اداره ی پلیس بهت دادن رو همین الان بدی به من ) عسل ( سوباسا .. ) سوباسا (همین الان ) عسل همه ی وسایل جنگی رو دراورد و داد به سوباسا عسل ( حالا شد ؟ ) سوباسا ( اره اینو به خاطر خودت گفتم نمی خوام از اینا استفاده کنی یاده تلسم اناکودا ( سری اول ) بیفت به همین دلیل می گم . من تو رو بخشیدم حالا دیگه انقدر قیافه ی عبوس به خودت نگیر ) عسل ( من واقعا نمی دونم این جادوگر چه جور ادمیه ) نیکا ( سوباسا حالا باید چی کار کنیم ، اینجا اصلا امنیت نداره ) سوباسا ( می دونم انیجا یه اژدها زندگی می کنه و کلی موجودات دیگه ) ناگهان یک اژدها حمله ور شد

ادامه در قسمت بعدی ...



موضوعات: رمان جذاب و خواندی مثلث برمودا ( نویسنده عسل باسا ) ,
[ بازدید : 375 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 12 آذر 1393 ] [ 21:55 ] [ عسل باسا ]

[ ]

مطالب مرتبط

نیکا اگامی1393/9/13 ساعت 20:51
خیلی خوب همه چیز رو توضیح داده بودی مرسی
خواهش می کنم
نیکا اگامی1393/9/13 ساعت 20:50
خیلی جالب بود عسل جون .به این فکر افتادم که یه صحنه از این قسمت رو بکشم
من مشتاقم که نقاشیه قشنگتو ببینم
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب میهن ام پی تری پرینتر سه بعدی
بستن تبلیغات [X]